امروز نمیخوام از گذشته بگم
میخوام از حس و حالم بگم
برای تو مینویسمش
می دونی
خیلی حس دوست داشتن قوی نسبت بهت دارم . حس قوی و مرگ بار
هیچ چیزی نمیتونه تو رو از من جدا کنه
الان که دارم مینویسم
از تو مینویسم
بزار همه بدونن و بخونن
بهت گفتم خیلی ناراحت شدم از اینکه اولین کسی نبودم که مطلبت رو میخوندم و نظر میدادم
در حالی که تو با تمام وجودت اونو برای من نوشتی .
میدونی چیه
بخاطر این موضوع سر درد گرفتم . ولی نشستم تا بنویسم
اصلا به فکر پاک کردن اون چیزی که حرفشو زدی نباش
من یه کم نسبت به تو حساس تر از بقیه نسبت به ناموساشونم .
نمیدونم چرا ولی هستم دیگه . واسه همین دوست دارم اولین و نزدیکترین فرد توی تمام زندگیت
، توی سختی هات ، غمها و شادی هات و همه جا من اولین نفر باشم که باید پیشت باشه
همش بخاطر این چیزاس .
خودت داری میبینی با چه سختی دارم راه زندگیمو صاف میکنم تا بهت برسم .......
نمیتونم دیگه بیشتر از این بنویسم چون دستات الان باید اینجا بود و این خیسی چشمم رو پاک میکرد.
فقط
همیشه گفتم الانم میگم تا ابدم میگم
دوست دارم
هیچ کسی نمیتونی ما رو از هم جدا کنه .
